رفتن رسیدن است!

خرید بک لینک
یک پنجره درون جهانم گشوده ای

یک عمر من را از خود من هم ربوده ای

یک عمر با سخره جهانت را قدم زدی

یک عمر تنهابودگی ها را ستوده ای

من از خودم برخاسته ره بادیّه می روم

تو از جهان باطل من غم سروده ای

حالا کمی شبیه خودت باش و گریه کن،

این شعرهایی که تمامش را نبوده ای...

رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

راویان داستان غمین ما که خواهند بود،وقتی که از جنگ باورهایمان باز می گردیم؟و چه وقت کودک ذهن عقیم نشده مان رادر آغوش خواهیم کشید،وقتی که به انتظارمان نشسته؟در این جاده سهمگین که بوی نا می دهدطایرقدسی نداریم که برایمان مثنوی بگوید ودلمان به رویای هفت وادی خوش باشد....باید کمر به رفتن ببندیمهم رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

مثل ترک کردن یک مخدر سنگین...،یا مثل چنگ انداختن در وجودم می ماند...مثل کسی که سالها تمام زندگیش را دود کرده...تمام چیزی که داشته را...و حال به آخر خط رسیده ومی داند باید ترک کند...هر روز ذره ذره از وجودم دارد کم می شود...و مورفین هایی که می خواهند دلخوشم کنند...که دچار باش و وجودت را پاک نکن رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

از اتفاق آن چشم های خسته و مهربان،

هزار سال می گذرد انگار...،

به وقت حافظه ی چشمان من...

و من آن سوگواری هزارساله،

که به گورستان درونم آن چشم های دچار را به نظاره نشسته ام...!

رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

رواست آیا که عاشق خود را رها بکنی؟خود عاشق کنی و ز وجودت آنرا جدا بکنی؟رواست آیا که اینچنین توفان غمتببرد به خشم و ما را جفا بکنی؟چه می شد اگر گوش به دل می دادیچه می شود اگر بمانی و وفا بکنی؟چه می شود اگر این غزل بخوانی ویادی ز حال و هوای دل ما بکنی؟دلم برای داشتن تو کوچک بودنمی شود بیای رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

من یک پدر قهرمان داشتم...توی آن دنیای قبلی که زندگی می کردم...توی آن دنیای قبلی... توی دنیای "او"...وقتی که در دنیای "او" زندگی می کردم..."او "یک قهرمان داشت در دنیایش...پدرش بود...پدر من هم بود...دلم میخواست پدر من هم باشد..."او" همیشه از پدرش گله می کرد...فکر می کرد که حتما پرد خوبی نبو رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

من هزار بار فرو ریختم

از دیدن کسی که تنها

چشم هایش شبیه چشمان تو بود...

رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

شب در شکوه جاودان جا مانده بود و منسِیلی میان چشم ها وا مانده بود و منمثل نگاه خیره به آخر تیتراژ فیلم درامیک هنجره سکوت، صدا مانده بود و من...من ماشه چکیده به زخم های خودم بودمدر من هزار فشنگ پوکیده پیدا شدمن حاصل سکس میان ترس و غم بودمدر من هزار ماجرای کهنه حاشا شداز من همین کوته نوشت های رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

تو از تبار دردها و رنج ها بودیاز جنس خرداد پر از تردید و پر ابهاماز جنس وحشت ها و ترس های رنگارنگاز جنس روزهای بی تابی و ناآرامرنگ غبار بر تن پر طرح و نقشت بودامروز اما رنگ تو مایل به خونین استگرچه هنوز، زخم های سبز تو پیداستآغوش تو جای هزاران درد رنگین استدر تو تمام اسم های خوب شوق انگیزج رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

گفتم که تو را چه بنویسم ای عزیز گمشده!ای نازنین آشنای دیرین...ای که به میان هیاهوی و قیل وقال این جهان رو به زوال،گمت کرده ام.تو را که معصومیت چشم هایت...صمیمیت غمگین شعرهایت...تو را که مهربانی بی انتهایت را،دوباره نتوانم بدست آورد...انگار کن که سخن "بودلر" به مثابه زندگی شده باشد...که در ا رفتن رسیدن است!...

ما را در سایت رفتن رسیدن است! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 169 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی